|
دختر آسمان
|
ترک نخورده و انگار آهن است دلم
به شوق دیدن رویت نزد به دریا، آه
کنار شهوت مردابی اش نشست دلم
میان سینه دلم بی تو مرده ، سنگ شده
بیا که سخت شبیه لحد شده است دلم
بیا و زود بیا و بر دلم بکش دستی
اگر که دیر کنی می رود ز دست دلم
بیا شراب ترین عشق را نصیبم کن
که تا همیشه شود مست مست مست دلم...

بر بلندای فلک ذکر ملائک یا علی است
رکن کعبه چلچراغ مسجدالاقصی علی است
در شب معراج ، احمد نور اندر نور بود
دید در افلاک ماه لیله الاسرا علی است
مردگان دم می گرفتندی ز عیسای مسیح
غافل از آنکه مسیحای دو صد عیسی علی است
اوست سرّ اسم اعظم اوست واقف بر اومر
راز پنهان در عصا و پنجه ی موسی علی است
تا ابد پرونده ی شیعه بدون خدشه است
قاضی دیوان کیفر،صاحب امضا علی است
امام باقر (ع) می فرمایند: سرور و و فرح و راحت...برکت و مغفرت و عافیت، آسانی و رضوان و بشارت، تقرب و نصرت و قدرت، و امید و محبت از جانب خداوند پر عزت
ویژه ی کسی است که ولایت علی(ع) را بپذیرد و به او اقتدا نماید و از دشمنش بیزاری جوید و تسلیم ولایت و فضیلت او و جانشینان بعد از او باشد.
سلام
پیشاپیش ولادت با سعادن مولامون امیر المومنین رو تبریک می گم.
التماس دعا
یاعلی
مثل شمیم یاس حضور تو آنی است
مثل بهار در همه جا پخش می شود
اخبار سبز صبح ظهورت جهانی است
انگار دلخوری که زیاد از تو غافلیم
فهمیده ای تو هم که دعامان زبانی است
صد فاطمیه رفت و نشد فاطمی شوم
تنها امید ما به همین روضه خوانی است
در پشت در برای ظهورت دعا کند
آن مادری که قامتش از غم کمانی است
اللهم عجل لویک الفرج....
هوالسلام...
خیلی وقت بود نیومده بودم توی محیط نت.دلم برای همتون خیلی تنگ شده.توی این مدتی که نبودم خیلی بهم لطف داشتید.به همگی سر می زنم(جبران می کنم)
ایام فاطمیه رو هم تسلیت می گم.
یاعلی تا بعد....
من گيج شده ام. يعني چي خدا؟ همه ي افكارم را پريشان كرده اي با اين آيه(انعام/44)
مي گويي آنها كه از ذكرم غافل شده اند... .
ما بافاصله ادامه مي دهيم : عذاب مي كني؟
سر تكان مي دهي به نشانه ي نه و مي خواهي بگويي كه ما باز مي پريم وسط حرفت . مي خواهيم خودي نشان بدهيم و اداي بنده هاي فهيمت را در بياوريم . مي گوييم : انواع و اقسام مشكلات را بر سرشان آوار مي كني؟
مي خندي. نه نمي گويي،ولي از نگاهت پيداست كه باز تير حدس ما به خطا رفته .
سرمان را كمي مي خارانيم و مي گوييم: لابد مي خواهي بگويي كه دوستشان نداري.بله؟
نه گفتن تو حتمي است. ما اصلا نمي توانيم ادامه ي حرف تو را حدس بزنيم . سرمان را به زير مي اندازيم و دست هايمان را در هم گره مي زنيم و آويزان آويزان مي گوييم خودت بگو خدا!
تو هم كه مقابل ما، صبوري كامل به خرج داده اي مي گويي:آنها را كه از ذكرم غافل شده اند ... غرق نعمت مي كنم.
چي خدا؟ غرق نعمت؟ ما كه عاشق توييم.اين همه بدو بدو مي كنيم و دوزار گيرمان نمي آيد بعد تو آنها را نعمت باران مي كني؟گيج شده ام به خدا ... در ذهنم نمي گنجد ... .
تو مي آيي دم گوشم يا شايد كنار قلبم و مي گويي: با اين كار ، فراموششان مي كنم.
دلم خنك مي شود، ولي كمي بيشتر مي انديشم، بيشتر به اين نتيجه مي رسم كه حرف تو براي آرام كردن من بوده ،وگرنه كه تو بنده هايت را فراموش نمي كني. شيد غرق نعمت شدن آدم ها اين خاصيت را داشته باشد كه شيطان وجودشان طغيان كند و به جايي برسند كه تو را انكار كنند. بيشتر فراموشت كنند. بيشتر از ذكر تو غافل شوند . وهمين ،همين كه خدايشان را بفروشند و به جايش زر سيم بخرند .همين يعني بزرگ ترين عذاب .آره خدا؟ درست فهميدم؟!.....
سلام.اربعين رو تسليت مي گم.از همتون معذرت مي خوام به خاطر اينكه بهتون سر نزدم.اين چند وقت يا كامپيوتر خراب بود يا وقت نمي شد كه بيام.ان شاء الله به همتون سر مي زنم.
فعلا يا علي...
مثل هر بار برای تو نوشتم:
دل من خون شد از این غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی
دل من تاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟...
تو کجای، تو کجایی...
و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگوید
مگر این رهبر دلسوز، طرفدار ندارد که غریب است؟
و عجیب است که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش
زیاد است که گویند به اندازه ی یک "بدر" علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد!
تو خودت! مدعی دوستی و مهر شدیدی!
که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی»؟ تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت،
ز هدایت،
ز محبت،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد،
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم ودل بسته فقط گفتی کجایی!
و ای کاش بیایی!
********
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، توبودی...
هر زمان بود تفاوت، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت،
و همین است که تاثیر نبخشد به دعایت،
و به افاق نبردند صدایت،
و غریب است امامت...
من که هستم،
تو کجایی؟
تو خودت! کاش بیایی
به خودت کاش بیایی!
حضور یک گنجشک ، روبه روی سنگر در خاک ریز توجه همه ی ما رابه خود جلب کرده بود.در زمان مشخص با بلند شدن صدای جیک جیکش از سنگر بیرون می آمدیم و به تماشای او می نشستیم.بیشتر اوقات نزدیکی های اذان ظهر می امد و همراه با اذان پر میکشید و می رفت.
بچه ها تصمیم گرفتند هر روز قبل از رسیدن گنجشک مقداری نان خشک شده برای او بریزند تا بخورد.عجیب بود،حالا به دفعات بیشری به همان مکان می امد. کم کم آمدن و رفتن این گنجشنک به یکی از عجایب گردان ما تبدیل شده بود.اما ان روز نزدیکی های ظهر قبل از اینکه گنجشک بخواند، یکی از بچه ها به من نگاه کرد و گفت:آمدن این گنجشک غیرعادی است!با خود فکر نکردی که چرا این گنجشک در ساعتی مقرر و در مکانی مشخص می نشیند و بعد می رود.سخنانش مرا به فکر انداخت ؛ یعنی ممکن است پیغامی داشته باشد؟امروزظهر مشخص می شود.
دلم گواهی اتفاق خاصی را می داد. آن گنجشک قبل از اذان از اسمان به روی زمین فرود آمد.دوباره با نوک خود زمین را هدف قرار داد.آهسته به او نزدیک شدیم.حسی عجیب ما را به طرف گنجشک می کشاند.کاملا به او نزدیک شده بودیم.هنوز می خواند.
اذان تمام شده بود.آرام پر زد و کمی دورتر بر زمین نشست.ما را نگاه می کرد.
بچه ها بیایید زمین را بکنیم.
کندن ما شروع شد؛ وای خدای من ! در برابر من و بچه ها سر شهیدی که تیر به جمجمه اش خورده بود، آشکار شد و لحظاتی بعد جسد به خون نشسته اش.
گنجشک آن روز روی سر ما چرخی زد و رفت و دیگر برنگشت!
سلام
هفته ی دفاع مقدس مبارک
این چند وقته کامپوتر ما هنگ کرده.میره تو انترنت ولی چند ثانیه بعد میاد بیرون.وقتی درست شد به همتون سر می زنم.من رو ببخشید.
فعلا خداحافظ
خدای نازنینم
ای معبود محبوب
نمی دانم چرا ما بندگانت هرگاه که بیشتر گناه می کنیم و غفلتمان از تو غلیظ تر می شود ، مهر تو و رحمتت وسیعتر و ستارالعیوبیت بیشتر از پیش می شود.
ای مهربان همیشگی
در مهرورزی سرآمدی و در عطوفت یگانه ، مهرت چون آب زلالی است که در اوج عطش به سیرابی لبهای تشنه از ذکر می رسد و همچون بوسه قطرات شبنم صبحگاهی در سپیده و هنگامه فجر بر پلکهای خسته از گناه می نشیند ، با انتهای مهر دستان پر از گل عاطفه ات را به اسیران و بندیان زمینی می بخشی و راههای آسمان را با خط سبز نور الوهیتت می نمایانی ،
ای بخشنده بی توقع
چنان می بخشی که بنده هرچه بدنبال دلیلی بر اینهمه بخشندگی در وجودش می گردد کمتر می یابد و شرمگین ، سر بلند می نماید و به آسمان رحمتت آشک آلود نظر می افکند و تا آنجا که دیدگانش توان دیدن دارد ،می نگرد ، جز لطفت را نمی تواند بیابد ، نیک می داند که لیاقت اینهمه را ندارد و خوب می داند که تو نه به لیاقت می بخشی بلکه تو اهل بخشش و اهل رحمت و اهل کبریا هستی ،
ای دستگیر بی ریا
یار دلبندم ، دستگیر بی ریای ناتوانائیهایم ، چنان بی ریا و بی هیچ درخواست و مسئلتی می نوازی که بنده ات می داند اینهمه نوازش و محبت نه در خور اوست که درخور خداوندیت می باشد ، هرگاه که در غرقابها و تاریکیهای زندگی ، آنگاه که نا امید و بی یاور بودم ، پیش از اینکه از تو بخواهم یاری نمودی و پیش از اینکه مسئلت نمایم به من عنایت فرمودی و من حیران از اینهمه لطف ، شرمسار از تمامی آنچه در محضرت و با علم به حضورت انجام داده ام ، به دنبال مقری هستم که تو در آنجا نباشی ، اما ای سلطان بی بدیل هستی بنده کجا می تواند برود که تو نباشی؟! آیا جایی هست که از شرم خویش را پنهان نماید تا نگاه مهرت را که وجودش را ، هم از شوقی لذت بخش به تلاطم می افکند و هم از خجلتی ناتمام به آشوب می کشد ، نبیند؟!
ای ساده ترین غزل هستی
زیباترین شعر آفرینش آن هنگام است که بنده ناتوانت برای اولین بار نام پرمهر تو را با خلوص بر زبان و دلش جاری می نماید ، تفسیر این لحظه را در توان کدامین سجده می توان یافت؟! و از زبان کدامین شکر می توان شنید؟! ، با کدامین اشک می توان به آرامش رسید؟! ، با کدامین دعا و مناجات می توان دل را مهمان عرشت نمود ؟!
ای عارفانه ترین اشک شوق
شور و شوق و شوریدگی و شیفتگی و حیرانی و جنون ، هیچکدام ترجمان احساس بنده ات در لحظه عروجش به عرف الوهیتت نمی تواند باشد ، دلدادگی کمترین هدیه به حضرت توست و شیدایی کمترین تحفه درویشی معرفت مقام توست ، که هیچکس ، توانایی بر ادعایش ، نتواند نمود.
ای عاشقانه ترین تبسم
نسیم عشقت که بر عاشقت می وزد ، لطافتی به او می بخشد که حس سیلانی در تمامی آفرینشت می یابد ، یکتایی در هستیت می بیند و به اوج می رسد ، عاشقانه به پروازی روحبخش می رود ، می رود و می رود و می رود تا آنجا که بالهای خسته اش در یاری او ناتوان می گردد و هماندم دستان آرزومندش را به سوی تو ای زیباترین زیبا دراز می کند و از ژرفای عاشقانه ترین غزلهای عشق نام مقدست را بر وجودش جاری می نماید و تو به مهر و رحمتت دستان کوچکش را می گیری و در آغوش محبتت برایش غزل أنت عَبدی می سرایی و آن بنده کوچک و ناتوان نمی داند آیا از شوق بمیرد ، یا از شیدایی و شیفتگی ، به رقص و سماع آید ، و یا از حیرانی گرداگرد مشکوة زجاجیه وجودت الله الله گویان شور بگیرد ، و مهمان عرشت شود و دل بر پر سوخته جبرائیل بسوزاند.
ای همه من
چنان شوق به تو در وجودم جاری است که دیگر کلمات قدرت توصیف نمی یابند و جملات شرمسار ناتوانی خویشند،
تنها می گویم ای معبود بی همتایم و ای یگانه عزیز لحظه لحظه بودنم ،با تمامی وجودی که از حضرت تو نشأت می گیرد و به حضرت تو ختم می شود ترا دوست میدارم و برآنچه به عنایت به من ارزانی داشتی سجده شکر می نمایم و آنچه به رحمت از من بازستاندی به دیده منت می پذیرم و می دانم همه آنچه هست از توست ، برای توست و در تسبیح و حمد توست ،
و ،
سبحانک عما یصفونک و سبحانک عما یشکرونک و سبحانک عما یحمدونک ....
پی نوشت:
1-سلام
2-نماز روزه هاتون قبول
3-سخت محتاج دعاتون هستم.(لطفا)از خدا بخواین به این کمترین بندش(یعنی من)یه نیم نگاه دیگه بندازه.
4-هرکی دعام نکنه الهی کچل بشه
5-نظر یادتون نره(مثل پست پایینی نشه که گفتم حتما به سوالم جواب بدین ولی فقط بعضی ها جواب دادنااااا)
6-یاعلی،به سلامت
(سلام به همگی. حلول ماه مبارک رمضان رو به همتون تبریک می گم و امیدوارم عبادات همه مورد قبول خداوند قرار بگیره.ازتون می خوام پست زیر رو بخونین.چون خیلی قشنگه بازم.ممنون).
و این بار،
آمده ام تا بمانم،نه مثل همیشه!
برای همیشه!
تفاوت در چیه؟
سوال:اگر به ما می گفتن امام زمانی در کار نیست!چه طور زندگی می کردیم که الان زندگی نمی کنیم؟!
همین جا؛ جلوتر نرو! چند لحظه فکر کن! فکر نه، به زبان بیار و حتما جوابی بده.
می دونی! از گفتن و نوشتن خسته شدم! اون قدر حرف گفتن و شنیدیم که به هر متنی می رسیم جای فکر کردن می گیم:«اینم که تکراریه!» یعنی اگه یه روزی خدایی نکرده حوصله کنیم و متنی هم بخونیم، به دید انتقاد و شناسایی متون تکراری به مطالب نگاه می کنیم .
راستی چرا هیچ وقت سینه هامون رو در مقابل تندی کلام ها صاف نمی کنیم تا ترکش هاش به ماهم بخوره، شاید دردمون بیاد و شاید یه وقتی یه فکری به حال خودمون بکنیم؟
دوباره همون سوال،می دونم که بار قبل توقف نکرده و فکر نکردی! اما این بار چند ثانیه به سوال فکر کن،جواب بده،بعد مابقی متن رو بخون.
سوال:زندگی الانمون با زمانی که امام زنده و حاضری وجود نداشته باشه چه فرقی می کنه؟
هیس...! چند لحظه سکوت! بنا شد فکر کنیم.
دروغی بزرگ!!
در طول عمرت تا به حال چند روز دنبال امام زمان(عج) دویدی؟به این سو و آن سو رفتی و از این و اون سراغشون رو گرفتی؟! به لفظ و خیال و دروغ و وهم که نمی شه!
اگر دوستدار امام زمان(عج)باشی برای ایشون اشک می ریزی، به دنبالشون می گردی، از یان عالم و اون متقی سراغشون رو می گیری و به هر کجا که احتمال حضورشون رو بدی سر می زنی تا راه رسیدن به ایشون رو پیدا کنی.
ما اگر ساعت خودمون رو گم می کردیم، بیش از این دنبالش می گشتیم!هر کجا که احتمال حضورش رو می دادیم می گشتیم.مکان هایی که بارها گشته بودیم رو باز جستجو می کردیم.آخرش هم که از پیدا کردنش نا امید می شدیم لااقل غصه می خوردیم!
ما کجا اینطور دنبال امام زمان(عج) گشتیم و ایشون رو پیدا نکردیم؟
لاف عشق و گله از یار،زهی لاف دروغ عشق بازان چنین،مستحق هجرانند!
حتما الان تو دلت می گی:همیشه این حرفا رو بهمون می گن اما کسی نیست که راه حل بهمون نشون بده و بگه چطور می شه حضور امام زمان(عج) رو تو زندگیمون احساس کنیم؟!اگه واقعا این سوال رو داری با من بیا جلوتر...
کیمیای محبت
تنها راهی که آدم می تونه خودش رو به محبوبش برسونه، اینه که اونو واقعا دوست داشته باشه و بهش محبت پیدا کنه!
محبت امام زمان(عج) رو باید به خودت تلقین کنی!اگه محبت ایشون با جون و دلت عجین بشه، آثارش هم خیلی زود پدیدار می شه.
از امام زمان(عج)خجالت نکش!
امام زمان(عج)به تو نزدیکن،ایشون با تو مهربونن و به حرفات گوش می دن!
مواظب باش شیطون فریبت نده!نگذار شیطون بین تو و امام زمانت فاصله ایجاد کنه!
به خدایی که خودمو خودت می پرستی، امام زمان(عج) از پدر به منو و تو مهربون ترن!باید روت به امام زمان باز باشه، بیشتر از اینکه به پدر و مادرت بازه!
همون طوری که با پدرو مادرت رفتار می کنی با امام زمان(عج)رفتار کن!
چند دستورالعمل
همونطوری که خودمونی با پدرت حرف می زنی و ازش درخواست می کنی،با امام زمان(عج)حرف بزن و از ایشون حاجتت رو بخواه! امام زمان(عج)رو از خودت دور نبین! ایشون به تو دور نیستن! به تو بی مهر نیستن!
امام زمان تو رو دوست داره!
هر صبح که از خونه میای بیرون هراندازه که می تونی برای امام زمان(عج)صدقه بده.مگه جز اینه که امام زمان(عج) هم بیمار می شن و غصه می خورن؟
پس برای ایشون هم صدقه کنار بگذار. هرچند کم ولی مداوم!
همین طوری که بری پدر و مادرت دعا می کنی برای امام زمان هم به زبان عامیانه و ساده ی خودت دعا کن!
ایشون به ما نزدیکن، این ماییم که ازشون دوریم! می شه با امام زمان حرف زد، می شه باهاشون درد دل کرد،می شه صبح به صبح به همون زبان عامیانه سلام کرد و آخر شب هم به ایشون شب به خیر گفت.اینو بدون که ایشون همیشه صدامون رو می شنون.
مرد عمل باش!
اگه همین چند تا کار رو انجام بدی،به زودی محبت امام زمان(عج) رو تو قلبت حس می کنی و می فهمی که چقدر به ایشون نزدیک شدی و بی اختیار، هر وقت اسم ایشون دوریشون از ما میاد،بغض راه گلوتو می گیره و گریه می کنی!
مرد عمل باش!اون وقت می بینی چقدر به امام زمان نزدیک می شی و زندگیت با زندگی امروزت فرق می کنه!
پس زندگی جدیدن رو شروع کن ؛ از همین حالا!
سلام.این پست رو حتما بخونید.. چون خیلی قشنگه...چند تا داستان کوچیکه از جایی خوندم گفتم بد نیست شما ها هم بخونیدشون:
****
موج خمپاره گرفته بودش.بعد یک ساعت که به هوش آمد پرسید:ببخشید راه مدرسه کدوم طرفه؟
دستش را گرفتم و بردم سوار آمبولانسش کردم و گفتم:اینجا کلاسه شلوغ نکن تا معلم بیاد.
پسر بیچاره مثل یک محصل معصومانه نگاهم کرد و سرش را تکان داد.
آمبولانس که راه افتاد تازه فهمیده بود چی شده،با مشت به شیشه می کوبید که برگردانیمش عقب.
****
تقصیر ما نبود.دستور از بالا آمده بود.گفته بودند افراد زیر 16 سال را از گردان بیرون کنید.30 نفر می شدند.چه گریه ای هم می کردند، همه شان، به زور فرستادیمشان، یک ماه بعد برگشتند،همه شان....
*****
چند روز بعد از عملیات یکی را دیدم کاغذ و خودکار گرفته بود توی دستش ،هر جا می رود همراه خودش می برد، از یکی پرسیدم :چشه این بچه؟
گفت:آرپیجی زن بوده،توی عملیان اینقدر زده که دیگه نمی شنوه باید براش بنویسن تا بفهمه...
*****
صبح تا شب تمرین قواصی .دویدن توی گل و لای،شنا در آب سرد، رفته بودیم جبهه یعنی!
شب ها هم درس می خواندیم،دانشجو ها درس دانشگاه و ما هم جزوه ی کنکور.یک کتری چای هم درست می کردیم و می نشستیم به درس خواندن.
نتیجه ی کنکور احمد وقتی آمد که شهید شده بود.... رتبه ی دوم پزشکی...

صلوات، بهترین هدیه از طرف خداوند برای انسان است.
صلوات، تحفه ای از بهشت است.
صلوات، روح را جلا می دهد.
صلوات، عطری است که دهان انسان را خوشبو می کند.
صلوات، نوری در بهشت است.
صلوات، نور پل صراط است.
صلوات، شفیع انسان است.
صلوات، ذکر الهی است.
صلوات، موجب کمال دعا و استجابت آن میشود.
صلوات، موجب تقرب انسان است .
صلوات، رمز دیدن پیامبر در خواب است
صلوات، سپری در مقابل آتش جهنم است.
صلوات، انیس انسان در عالم برزخ و قیامت است.
صلوات، جواز عبور انسان به بهشت است.
صلوات، انسان را در سه عالم بیمه می کند.
صلوات، از جانب خداوند رحمت است و از سوی فرشتگان پاک کردن گناهان و از طرف مردم دعا است.
صلوات، برترین عمل در روز قیامت است.
صلوات، سنگین ترین چیزی است که در روزقیامت بر میزان عرضه می شود.
صلوات، محبوب ترین عمل است.
صلوات، آتش جهنم را خاموش می کند.
صلوات، زینت نماز است.
صلوات، گناهان را از بین می برد.
صلوات، فقر و نفاق را از بین می برد.
صلوات، بهترین داروی معنوی است.
چه خوب است که انسان همیشه اهل صلوات باشد.چرا که پیامبر نیز دائم الصلوات بوده است.
چه خوب است که همیشه زبان انسان مشغول ذکر صلوات باشد و فضای جامعه و محیط خود را معطر به صلوات نماید.
با ذکر صلوات غم و اندوه را از خود دور کنید.
با یک صلوات ، نوری در بهشت برای خود بیافرینید.
با یک صلوات گناهان خود را پاک و تولدی دیگر برای خود به وجود اورید.
با یک صلوات پاداش هفتاد و دو شهید را برای خود ثبت کنید.
با یک صلوات ده حسنه را برای خود ثبت نمایید.
